کیفیت اشتغال مهاجران کانادایی در بازار کار

بر اساس آمار مر کز آمار کانادا، بین اکتبر سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ حدود ۴۰۰۰۰۰ نفر شغلهای خود را ازدست داده اند که نسبت مهاجران به کانادایی ها به طور قابل ملاحظه ای بیشتر  بوده است.

در گزارش دیگری از همین مرکز با استفاده از نتایج آمار سال ۲۰۰۸ آمده است: تفاوت های زیادی بین شاخص های کیفیت اشتغال کانادایی ها و غیر کانادایی های مهاجر  وجود دارد. به طور متوسط، دستمزد مهاجران پایین تر و درصد شغل های داوطلبانه، پارت تایم، و موقت در مهاجران بیشتر است و درصد مهاجران "اور کوالیفاید" یا کسانی که در رده پایین تری از تحصیلات و تجربه شان کار می کنند از کانادایی های با این وضعیت بیشتر است. البته مهاجران قدیمی تر ، که بیش از ۱۰ سال پیش به کانادا آمده اند، به کانادایی ها از این لحاظ نزدیکترند! با این حال، نسبت مهاجران و غیر مهاجران چندشغله تقریبا مساوی است. صرف نظر از زمان ورود مهاجرین به کاناداِ ساعت کار چند شغله های مهاجر (۵۰ ساعت) از کانادایی ها ۲.۳ ساعت بیشتر بوده است.

حدود ۴۱ درصد شاغلین مهاجری که در ۵ سال اخیر به کانادا وارد شده اند و در رده شاغلین پارت تایم محسوب می شوند به کار داوطلبانه اشتغال دارند در حالی که این نسبت برای کانادایی ها ۳۰ درصد است و برای مهاجرینی که بیش از ۱۰ سال از ورودشان به کانادا می گذرد ۳۸ درصد است.

 متوسط حقوق ساعتی مهاجران شاغل از کانادایی ها ۲.۲۸ دلار کمتر است و این اختلاف برای مهاجرینی که در ۵ سال اخیر آمده اند ۵.۰۴ دلار، و برای فارغ التحصیلان دانشگاهی (حدود ۲۵.۳۱ دلار در ساعت) هم به طور متوسط ۵ دلار است. مهاجران با حقوق ساعتی کمتر از ۱۰ دلار ۱.۸ برابر کانادایی ها هستند و کانادایی های با حقوق ۳۵ دلار و بیشتر از مهاجران بیشتر (به چه میزان؟ معلوم نیست!)

۴۲ درصد مهاجران کانادایی با تحصیلات دانشگاهی در مشاغلی هستند که به تحصیلات آنها نیاز ندارد یا به سطحی پایین تر از تحصیلات (کالج یا کمتر از آن) نیاز دارد در حالی که این نسبت برای کانادایی ها ۲۸ درصد است. اور کوالیفاید بودن مهاجران ربطی به زمان ورودشان به کانادا ندارد و این نسبت ۱.۵ برابر کانادایی هاست. دوسوم فارغ التحصیلان دانشگاهی  در مشاغلی کار می کنند که به تحصیلات کالج یا پایین تر از آن نیاز دارد.

مرجع مستقیم:

http://www.statcan.gc.ca/daily-quotidien/091123/dq091123b-eng.htm

 

جوابیه آقای رضا در نظر برای "ترافیک و تورنتو"

چون جواب آقای رضا رو که برام نظرشون رو نوشتند به دلیل طولانی شدن نمی شد در همون بخش نظرات بدم مجبور شدم اینجا پستش کنم که امیدوارم ایشون هم بتونند بخونند:

سلام آقا رضا و ممنون از نظرتون. در رابطه با نظر شما دو سه نکته بدیهی رو (که نمی دونم جطور شما فراموشش کردید) اضافه کنم و یک اینکه ما مهاجر قانونی از نوع "نیروی متخصص کار" به کانادا هستیم و کارت اقامت داریم به زور و به عنوان پناهنده غیر قانونی به این کشور نیامدیم. پس قیاس شما از ما با پناهنده های محترم افغانی قیاس درستی نیست. دوم اینکه شما اگر به دلیل مقاوم نبودن تصمیم به برگشت گرفتید (شاید همونطور که اولین بار تصمیم به اومدن به کانادا گرفتید) نمی تونید خودتون رو به همه جامعه مهاجر کانادا تعمیم بدید. و سومی که مسئله شخصی منه: من برای به کانادا اومدن پاس کانادایی رو نمی خوام چون به اندازه کافی این کشور رو دیدم و با زندگی در اون، اونو خیلی بیشتر از جاهای دیگه دنیا شناختم. ولی این به معنای ارزش گذاری این کشور یا کشورهای دیگه دنیا نیست. من در ضمن اینکه بعد از گرفتن پاس کانادایی به هیچ وجه تمایلی به برگشت به این کشور ندارم اینجا را یک سرزمین غیر قابل تحمل و تنفر آمیز نمی دانم و به آن خیلی واقعی و به دور از هر گونه اغراق یا تفریط و افراط نگاه می کنم. نه مثل برخی ها آن را مدینه فاضله می دانم و نه مثل برخی دیگر از آن با نفرت یاد می کنم. ولی با اطمینان می گویم که اینجا هر چقدر خوب و مثبت، برای ما به عنوان مهاجرانی از طبقه متخصصِ، منفی های به مراتب بیشتری از مثبت هایش به همراه دارد. می گویم در آوردن دلیل برای مهاجرتمان صادقتر باشیم و با مغلطه های خود دیگران را به اشتباه نیندازیم.
بحث من فقط در مورد دلایلی است که برای مهاجرت داریم و نقاط ضعفی که در کشورهای مبدا خود بر می شماریم و بر اساس آن تصمیم به مهاجرت می گیریم. می خواهم بگویم که در این سوی دنیا یا هر جای دیگری از کره زمین هم اگر بخواهید مشکلات زیاد است و شاید نوع آن متفاوت است ضمن اینکه در مواردی هم که آنسوی آب مشکلی ندارد این بدان معنا نیست که برای مای مهاجر هم بی مشکل است. به هر حال، من از تجربیاتم و از آنچه با نگاه تیزبینم می بینم می گویم و طبیعی است که بعضی ها را خوش نیاید.

ترافیک و تورنتو

مدتها بود که می خواستم در مورد حمل و نقل و به خصوص حمل و نقل عمومی در  تورنتو بنویسم که نمی شد. با خواندن مطلبی در وبلاگ "صدروز کانادا" و نظرات مربوط به اون بر آن شدم که فقط توضیحاتی در مورد این موضوع بدم گرچه که بحث کامل و تخصصی در این مورد طولانی خواهد بود و خارج از حوصله.

حمل و نقل عمومی در امریکای شمالی یعنی کانادا و امریکا اساسا تعریف واقعی حمل و نقل عمومی رو نداره و یکی از دلایل اصلی اون قدرت و نفوذ نهادینه کمپانی های ماشین سازی در این کشورهاست. البته امریکا به دلیل مواجهه با مشکلات ناشی از رویکرد یک جانبه به حمل و نقل شخصی سالهاست که به خصوص در برخی از ایالت ها به حمل و نقل عمومی بها داده و سعی در توسعه و تقویت اون کرده ولی علاوه بر زور زیاد خودروساز ها، تغییر فرهنگ خودروسواری که از ابتدا در امریکایی ها شکل گرفته به راحتی امکان پذیر نیست. کانادا هم در سالهای اخیر حرکت های نمایشی در جهت توجه به حمل و نقل عمومی داشته که البته بیشتر جنبه شو و نمایش دارد تا عمل چرا که حتی در طراحی خطوط خودروهای ویژه چند سرنشین و اتوبوس، باز هم اولویت یک حفظ ظرفیت کافی و مناسب برای خودروسوار های تک سرنشین محسوب می شود. بد نیست بدانیم که اختصاص یکی از خطوط راه یا بزرگراه، به خصوص راههای پر ترافیک،  به خط حمل و نقل عمومی، حداقل در ساعات اوج ترافیک،  الزاما راه بدی نیست. چون مدامی که روشهای مدیریتی در جهت کاهش تقاصا و مدیریت حمل و نقل شخصی صورت نگیرد (که خط ویژه یکی از همین راهکارهاست) اضافه کردن تسهیلات حمل و نقل عمومی به تنهایی نه تنها باری از مشکلات حمل و نقل نمی کاهد که در برخی از موارد حتی بر آن می افزاید. مانند اتوبوس های تورنتو در برخی از خطوط که در تعداد زیاد ولی با تعداد بسیار کمی مسافر،  آنهم در ساعات اوج ترافیک حرکت می کنند.  اتوبوس به دلیل ضریب بالای همسنگ سواری آن (هر اتوبوس نقشی معادل 2 تا 2.5 برابر یک سواری شخصی در بار ترافیکی دارد) اگر قابلیت مناسب و کافی در جابجایی مسافر نداشته باشد فقط اثر منفی دارد و بر بار ترافیک می افزاید.

از سوی دیگر  کرایه بالای حمل و نقل عمومی در کانادا که حتی از بیشتر ایالت های امریکا نیز بیشتر است دلیل دیگری در عدم استقبال مردم از حمل و نقل عمومی در این کشور است که البته همین هم در شهرها و استانهای مختلف کانادا فرق می کند. کرایه اتوبوس برای یک مسیر پیوسته رفت یا برگشت در تورنتو ۳ دلار و در منطقه یورک که قسمت شمالی تورنتوست ۳.۲۵ دلار است. البته با خرید تعداد بیشتر بلیط یا کارت مترو این قیمت تا حدی کاهش پیدا می کند ولی کماکان در مقایسه با قیمت حمل و نقل عمومی در سایر کشورها و همچنین با توجه به نقش و جایگاه حمل و نقل عمومی بسیار بالاست.  با قبول این واقعیت که در تهران هم مشکلات حمل و نقل بسیار زیاد است باید این واقعیت را هم پذیرفت که هزینه حمل و نقل و به خصوص حمل و نقل عمومی در ایران نسبت به سایر هزینه ها پایین است. کرایه اتوبوس در شهر تهران حتی در اتوبوسهای شخصی به ۱۰۰ یا ۱۵۰ تومان محدود می شود و بلیط بی آر تی در همین تهران بزرگ ۲۰ تومان است. با در نظر گیری حداقل در آمد در ایران و کانادا که بسیار متفاوت است هنوز بهای حمل و نقل عمومی در کانادا بسیار بالاست. اصلا از تهران بگذریم که شاید مثال خوبی برای تهران گریزان نباشد. شهری در امریکا را مثال می زنم. بهای یک کارت یک هفته ای حمل و نقل عمومی، که برای انواع و اقسام سیستم های حمل و نقل عمومی قابل استفاده است، در محدوده بزرگ بوستون یکی ار شهر های امریکا ۱۵ دلار است در حالی که جنین کارتی در تورنتوی بزرگ ۴۷ دلار است. شاید مساحت تورنتو از بوستون بیشتر باشد ولی اولا که بهای بلیط حمل و نقل عمومی صرفا از روی طول آن تعیین نمی شود و ثانیا حتی اگر اینطور هم بود اختلاف مساحت تحت پوشش این دو کارت در این دو شهر اصلا متناسب با اختلاف بهای کارت یا بلیط أنها نیست. ضمنا من از همین امریکا مثال آردم که کانادا سیاست های خود را حداقل در زمینه حمل و نقل عمدتا از این کشور اقتباس می کند.

باز هم می خواهم مقایسه ای بین تهران و تورنتو داشته باشم شاید چون آمار و شناخت دقیق تری از این شهر دارم. جمعیت شهر تهران 7.7 میلیون نفر و جمعیت تهران بزرگ بیش از 10 میلیون نفر است در حالیکه جمعیت شهر تورنتو 2.5 میلیون و جمعیت تورنتوی بزرگ 5.5 میلیون نفر است. سطح راههای تورنتو به مراتب بیشتر از تهران است طوریکه به جز مناطقی در مرکز شهر و به غیر از خیابانهای محلی، سایر خیابانها دارای حداقل دو خط عبور در هر جهت هستند.  البته همین هم به دلیل جدید بودن شهر و نامحدود بودن زمین در این شهر و کشور امکان پذیر شده و خوب به خودی خود خیلی هم از لحاظ حمل و نقلی و پایداری آن مثبت محسوب نمی شود. ولی به هر حال با همین مقایسه ساده می توان انتظار ترافیکی بسیار سبک تر از تهران بزرگ یا اصلا شهرهای دیگری در اروپا مثل لندن و پاریس و یا شهری بزرگ در همین نزدیکی یعنی نیویورک را داشت در حالیکه همه آنهایی که در ساعات اوج صبح در بزرگراه 401 تردد داشته اند می دانند که حرکت حتی در این بزرگراه "بین شهری"، که در قسمت هایی دارای ۶ خط عبوری در هر جهت است، در این ساعات چه فاجعه ایست. مرکز شهر تورنتو هم که خود قصه گویای دیگری از وضعیت ترافیکی در این شهر است با وجودیکه خطوط اصلی متروی تورنتو این منطقه را کاملا پوشش می دهند.  مهمترین و بیشترین کاری که در تورنتو برای رفع مشکلات ترافیکی آن که تازه در ابتدای راه است صورت می گیرد تعریض یا زدن راه جدید است که دیگر در اکثر موارد قابل توصیه نیت و به یک عبارت ساده می توان گفت که راه بیشتر ماشین زیادتر تولید می کند و تنها پس از مدت کوتاهی دوباره مشکل بدتر از قبل خود را نشان می دهد و البته که نمی توان تمام منابع طبیعی را از بین برد و زمین ها و حتی املاک را تبدیل به راه و بزرگراه کرد. .....

 پی نوشت:  وجود مشکلات در یک شهر یا کشور نمی تواند نواقص و ایرادهای مشابه با بد تر در جای دیگر را توجیه کند.

نوروز خجسته باد

با امید آنکه در سال نو بیشتر

برای صلح و آزادی بکوشیم،

دغدغه بشریت داشته باشیم،

عشق و عفو را جایگزین نفرت و کینه سازیم و

صبر و امید را به جای یاس و غم پیشه کنیم.

و با آرزوی اینکه به زودی همه دوستان و عزیزان دور از وطن،

در ایرانی آباد و آزاد هفت سین بچینند و نوروز را به یکدیگر تبریک بگویند.

نوروز این دیرینه ترین جشن روزگار ایرانیان، و فرا رسیدن سال نو بر همه ایرانیان هموطن خجسته باد.


پی نوشت: جای همه شما که دوستتان دارم در ایران و در کنار سفره هفت سینمان خالی!