چون جواب آقای رضا رو که برام نظرشون رو نوشتند به دلیل طولانی شدن نمی شد در همون بخش نظرات بدم مجبور شدم اینجا پستش کنم که امیدوارم ایشون هم بتونند بخونند:

سلام آقا رضا و ممنون از نظرتون. در رابطه با نظر شما دو سه نکته بدیهی رو (که نمی دونم جطور شما فراموشش کردید) اضافه کنم و یک اینکه ما مهاجر قانونی از نوع "نیروی متخصص کار" به کانادا هستیم و کارت اقامت داریم به زور و به عنوان پناهنده غیر قانونی به این کشور نیامدیم. پس قیاس شما از ما با پناهنده های محترم افغانی قیاس درستی نیست. دوم اینکه شما اگر به دلیل مقاوم نبودن تصمیم به برگشت گرفتید (شاید همونطور که اولین بار تصمیم به اومدن به کانادا گرفتید) نمی تونید خودتون رو به همه جامعه مهاجر کانادا تعمیم بدید. و سومی که مسئله شخصی منه: من برای به کانادا اومدن پاس کانادایی رو نمی خوام چون به اندازه کافی این کشور رو دیدم و با زندگی در اون، اونو خیلی بیشتر از جاهای دیگه دنیا شناختم. ولی این به معنای ارزش گذاری این کشور یا کشورهای دیگه دنیا نیست. من در ضمن اینکه بعد از گرفتن پاس کانادایی به هیچ وجه تمایلی به برگشت به این کشور ندارم اینجا را یک سرزمین غیر قابل تحمل و تنفر آمیز نمی دانم و به آن خیلی واقعی و به دور از هر گونه اغراق یا تفریط و افراط نگاه می کنم. نه مثل برخی ها آن را مدینه فاضله می دانم و نه مثل برخی دیگر از آن با نفرت یاد می کنم. ولی با اطمینان می گویم که اینجا هر چقدر خوب و مثبت، برای ما به عنوان مهاجرانی از طبقه متخصصِ، منفی های به مراتب بیشتری از مثبت هایش به همراه دارد. می گویم در آوردن دلیل برای مهاجرتمان صادقتر باشیم و با مغلطه های خود دیگران را به اشتباه نیندازیم.
بحث من فقط در مورد دلایلی است که برای مهاجرت داریم و نقاط ضعفی که در کشورهای مبدا خود بر می شماریم و بر اساس آن تصمیم به مهاجرت می گیریم. می خواهم بگویم که در این سوی دنیا یا هر جای دیگری از کره زمین هم اگر بخواهید مشکلات زیاد است و شاید نوع آن متفاوت است ضمن اینکه در مواردی هم که آنسوی آب مشکلی ندارد این بدان معنا نیست که برای مای مهاجر هم بی مشکل است. به هر حال، من از تجربیاتم و از آنچه با نگاه تیزبینم می بینم می گویم و طبیعی است که بعضی ها را خوش نیاید.