بلیط
بلیطم رو رزرو کردم. یه جورایی هم به طور غیر رسمی به رئیس قبلیم گفتم که دارم یه تصمیم هایی می گیرم ولی هنوز استعفای رسمی ندادم. از نظر قانونی باید دوهفته زودتر بگم که دارم میرم ولی برای اطمینان، من احتمالا ۴ هفته زودتر استعفا میدم. دیگه باید جمع و جورامو شروع کنم گرچه چهارشنبه ای که گذشت بخشی از وسایلم با مهمونی که از ایران داشتم (خواهرزاده ام) به ایران فت ولی هنوز کلی کار و وسیله مونده تازه من چون از اول قصد موندن نداشتم وسیله انچنانی ندارم ولی همین لباس و کتاب و خرت و پرت شخصی خودش یه خرواره. من هم که همیشه از وسیله جمع کردن و ساک بستن بدم میامده هرچند که عاشق سفر بودم. تازه بدیش هم اینه که باید تا ۲۹ اکتبر سر کار برم. یادمه موقع اومدن به کانادا برای اولین بار هم، پنج شنبه، روز تعطیل دانشگاه، من تا ساعت ۸ شب سر کار بودم و شنبه ۲ صبح پرواز داشتم. راسته که می گند آدما خودشون رو با خودشون همه جا می برند.
فکر می کنم برم ایران اون یکی وبلاگم فعال تر از این خواهد بود چون اونجا حق بیشتری برای خودم قائلم که در مورد اوضاع و احوال ایران بنویسم و البته اطلاعات بیشتری هم خواهم داشت و به همین دلیل از روی هوا حرف نخواهم زد. ولی به هرحال، سعی دارم به این وبلاگ هم سر بزنم و هر از چند گاهی با دوستان اینوری از طریق همین وبلاگ هم که شده ارتباط داشته باشم به خصوص اونایی که اعصابشون هنوز به هم نریخته و هنوز با ادب و مدارا به وبلاگ من سر می زدنند و پیفام می گذارند.
در مورد پرسش پست قبلی ام هم به زودی خواهم نوشت.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مهر ۱۳۸۹ ساعت 18:29 توسط مه سهی
|