این مطلب رو با یاد یکی از دوستان بسیار خوب و عزیزم می نویسم که ۱۴ ساله که می شناسمش و  همیشه اراده اش، روح بسیار بزرگش، مهربانی اش، و توانایی های خارق العاده اش، برای همه دوستان و آشنایان و همکاران ستودنی و مثال زدنی بود. کسی که با رفتارش و روحیه اش به همه ما و اطرافیانش آموخت معلولین به معنای محرومیت و ناتوانی نیست! کسی که هنوز هم مشغول به کار و فعاله و به قول خودش روی همه مارو کم کرده!

می خواستم آخر هفته در مورد این مطلب بنویسم ولی فکر کردم بهتره همین الان این کارو بکنم و تا تنور داغه نونو بچسبونم. می دونم که به منفی نویس در مورد کانادا شناخته شدم گرچه سعی در بیان واقعیت ها دارم و حتی اگر  درمواردی از منفی ها بیشتر می نویسم فقط به این جهته که بگم بابا همه دنیا منفی داره حتی کشورهای به مراتب خوش نام تر و موفق تر از اینجا. به هر حال، این به عهده خود آدماست که از نوشته های من آنچه را که باید دریافت کنند. ولی این بار می خوام به یه رخدادی که امشب و البته قبلا هم چند بار شاهدش بودم و لذت بردم اشاره کنم.

در ایستگاه اتوبوس منتظر بودم که یک خانم و یک آقای سوار بر ویلچر به ایستگاه وارد شدند. اتوبوس رسید و من سوار شدم و اتفاقا این زوج هم می خواستند به اتوبوسی که من داخل آن بودم سوار شوند.

تقریبا حدود ۱۰ دقیقه یا حتی بیشتر طول کشید که راننده مقدمات سوار شدن آنها را فراهم کرد. اولا می خوام از امکانات مربوط به معلولین که در خیلی از کشورهای دنیا و از جمله کانادا فراهمه به عنوان یکی از مثبت های اون اسم ببرم. امکاناتی که بودنش بسیار طبیعیه و فراهم نبودنش جای اشکال داره. می دونم که این حرکت در ایران هم شروع شده ولی با سرعت بسیار کم و بسیار جای تاسف داره که با وجود تعداد زیاد معلول جنگی و غیر جنگی در کشور خودمون، هنوز معلولین از این لحاظ دچار مشکلات بسیار زیادی هستند. و نکته جالب دیگه این بود که در تمام مدتی که راننده مشغول سرویس دادن به این دو نفر بود فقط یکبار و آنهم خیلی خفیف شنیدم که یکی از مسافران بی صبری خود را نشان داد. در این که همه در اون ساعت خسته بودند و دوست داشتند زودتر به منزل برسند شکی نیست ولی همین که می توانستند خود را کنترل کنند (حتی اگر از سر ترس و اجبار هم بود) به نظر من واقعا ستودنیه. همه ما آدمها به نوعی و در زمینه یا زمینه هایی ناتوانی داریم و میزان و نوع اون در افراد مختلف فرق می کنه. چرا نباید امکان دسترسی و استفاده از فرصت ها و امکانات شهری (یا غیر شهری) در یک جامعه برای معلولین فراهم باشه فقط به این دلیل که نوع ناتوانی اونا متفاوته یا میزان ناتوانیشون بیشتره.

جالبه بگم که پس از این که آقای معلول سوار اتوبوس شد از آقای راننده خواست که برای دوست دخترش جایی رو درست مقابل اون در نظر بگیره و اتفاقا بخشی از تاخیر و انتظار به دلیل این بود که این آقا از زاویه نشست دوست دخترش نسبت به خود او راضی نبود. و این نشاندهنده اعتماد به نفس بالای اون در شرایطی بود که می دونست آدما به اونا به دیده تحقیر یا دلسوزی نمی کنند یا حتی اگر نگاه کنند حقی برای ابرازش ندارند و بنابراین باید خیلی مراقب رفتارشان باشند.

به عنوان یک ایرانی واقعا امیدوارم که روزی برسه که در ایران همه آدما (می دونم که خیلی ها الان هم  اینطور هستند) فرهنگی یا قانونی به این باور و نگرش برسند و دیگه به معلولین به دیده ترحم نگاه نکنند و برای اونها حقوقی مساوی خودشون متصور باشند و باز هم به امید روزی که معلولین هموطنم به راحتی امکان دسترسی به همه امکانات را به طور مساوی به سایر هموطنان خود داشته باشند.