چند نکته تکراری، باز هم در مورد مهاجرت و مهاجران کانادا
1- این وبلاگ شخصی من است و فکر می کنم حق دارم در آن از هر چه می خواهم و صلاح می دانم با هر جزییات و هر سبکی که دوست دارم بنویسم. جالب این است که در وبلاگ دیگری از شرایط سیاسی ایران می نویسم و به آن اعتراض می کنم ولی هنوز تا این تاریخ، هیچ فرد حکومتی و هیچ بازرسی، به نوشته های من اعتراض نکرده و حق مرا زیر سوال نبرده است در حالی که از نظام بسته حکومتی ایران چنین انتظاری دارم. ولی همین حق من توسط دوستان مهاجری که به زعم خودشان به کشوری آزاد و توسعه یافته مهاجرت کرده و شرایط تنگ و بسته ایران عقب افتاده را برنتابیده اند مورد اعتراض قرار گرفته است، آن هم با شیوه بسیار غیر متعارف!
2- اساسا، با هر گونه اغراق و بزرگنمایی در مورد شرایط زندگی ایران یا زندگی مهاجر در کانادا مشکل داشته و دارم. متاسفانه این روش به کار گرفته شده توسط اکثر مردم، اعم از مهاجر و غیر مهاجر، در همه زمینه هاست. بدون اینکه قصد نفی مشکلات زندگی در شهر تهران یا شهرهای بزرگ ایران را داشته باشم و یا وجود ناهنجاری های اجتماعی، بعضا متعارف شهرهای بزرگ، در این شهر را انکار کنم، اظهار نظر های بسیار اغراق آمیز و سیاه و سفید یا صفر و یک را در این موارد نمی پسندم. مواردی چون متروی بدبوی تهران یا مردم بی فرهنگ و عقب افتاده ایران یا شرایط سخت ورود به فرودگاه امام، و تعمیم یک تجربه به کل، که برای هریک، من نیز موارد نظیر را در کانادا تجربه کرده و در پست های مختلف به آن اشاره داشته ام، از همین نوع است. فرض خوش بینانه ام این است که این اغراق بیش از حد عمدی یا سهوی در بیان جنبه های منفی زندگی در یک شهر بزرگ و پرجمعیت، شاید ناشی از نداشتن تجربه و آگاهی از شرایط نسبتا مشابه در شهرهای بزرگ و پرجمعیت کشورهای دیگر، حتی در کشورهای توسعه یافته، و دلایل آن شرایط باشد، و شاید هم به دلیل تجربه بسیار منفی و بد افرادی باشد که شرایط زندگی در ایران را در نظر آنان مشابه زندگی در اردوگاههای کار اجباری سیبری یا کوره های آدمسوزی هیتلری ساخته است. ولی از آنجا که انسان ها در نظر دادن و بیان احساسات خود آزادند، تا زمانی که آزادی دیگران و حرمت آنان را تحت الشعاع قرار ندهند، به بخش نظرات آنان در مورد ایران و شرایط زندگی در آنجا نمی پردازم. رابطه این گروه از مهاجران با دولت کانادا و سیستم مهاجرتی این کشور اما، از نظر من، مشابه رابطه ولایی مریدان ولایت فقیه در ایران است. آنها هر نوع اشکال و ضعفی در کانادا را توجیه می کنند صرفا به دلیل اینکه آنها مهاجرند یا به دلیل اینکه این شرایط از شرایط مشابه در ایران بهتر است. به عبارتی، این واقعیت را که آنها با سختی بسیار به یک کشور توسعه یافته مهاجرت کرده اند را عامل موثری نمی بینند و هر نوع بهبودی، از نظر آنها، هر چقدر ناچیز برایشان کافی است. از نظر من، کانادا یک کشور توسعه یافته است و خود نیز اینگونه ادعا می کند در حالی که ایران با استانداردها و تعاریف جهانی، یک کشور نیمه توسعه یافته یا در حال توسعه و از نظر مهاجران دوستدار کانادا، یک کشور جهان سومی (این تعریف دیگر در تعاریف متداول جهانی جایی ندارد) است. در نتیجه مقایسه این دو اصلا مقایسه مناسب و شایسته ای برای توجیه شرایط زندگی در کانادا و مهاجرت پر دردسر به این کشور و گاهی از زندگی ساقط شدن نیست. به عنوان یک مثال ساده به نظر من نمی توان تاخیرهای بیشتر یا کمتر ایر کانادا یا تاخیر و انتظار طولانی برای مراجعه به پزشک متخصص و سرویس های پزشکی پیشرفته در کانادا را، تنها با دلیل تاخیرهای ایران ایر یا نارسایی های سیستم پزشکی دولتی ایران که تحت پوشش تامین اجتماعی است توجیه کرد. در واقع مهاجران کانادا، حتی پس از اینکه شهروند قانونی این کشور می شوند حق و حقوقی مشابه کانادایی ها یا مهاجران ارشد برای خود متصور نیستند که به عنوان شهروند یک کشور توسعه یافته، خود را و شرایط زندگیشان را با شهروندهای دیگر کشورهای توسعه یافته مقایسه کنند و انتظارات مشابه یک شهروند اروپایی یا حتی امریکایی را از دولتشان داشته باشند. آنها به حداقل هایی که به قول خودشان از مشابه ایرانیش بهتر است بسنده می کنند و بابت این حداقل ها، شاکر دولتشان که دیگر دولت کاناداست، هم هستند. متاسفانه، سواد اجتماعی و آگاهی بخش عمده ای از مهاجران در کانادا نسبت به سیستم دولتی کانادا آنقدر ناچیز است که نه تنها متوجه اشکالات سیاسی و اقتصادی این سیستم در کل نمی شوند، که این خود مورد اعتراض نخبگان و مطلعین سیاسی و فعالان اجتماعی خود کانادا است، بلکه حتی نسبت به شرایط مهاجران از جمله اشتغال و تحصیل و درآمد آنان نیز هیچ اعتراضی ندارند و بدتر اینکه به اعتراص معترضین نیز معترضند! من نیز، از مهاجران انتظار آگاهی مطلق و اظهار نظر در مورد مسائل سیاسی و اقتصادی دولت کانادا را ندارم ولی فکر می کنم من و همه مهاجران، حق بررسی و اظهار نظر در مورد شرایط زندگی خود پس از مهاجرت به کانادا را داریم و باید اطلاعات کافی نیز در این زمینه کسب کنیم. مهاجران تخصصی کانادا پناهنده نیستند و نباید به عمد یا از سر ناآگاهی شرایط خود را با شرایط پناهندگانی که تقریبا به اجبار به یک کشور تحمیل می شوند، مقایسه کنند. یک مهاجر متخصص پس از طی مراحل قانونی و هزار و یک فیلتر کنترلی به این کشور فراخوانده می شود. در کاربرد "فراخوانده می شود" اصرار دارم چون کانادا با اعلام جهانی سیاست مهاجر پذیری خود و تبلیغ آن، به مردم دنیا القا می کند که فرصت های کاری و حرفه ای برای متخصصان فراهم است و در صورت واجد شرایط بودن، می توان گزینش شد و با ورود به این کشور، این فرصت ها را پر کرد. که تاکنون، این ادعا در مورد بخش عمده ای از مهاجران صادق نبوده است. شاید از همین روست که این سیستم چند سالی است به تغییر سیاست مهاجرت پذیری خود دست زده است. خوشبختانه ظاهرا دولت کانادا دیگر بنا ندارد دکتر و مهندس فراخوان کند و در پست های لوله کش و آشپز و جوشکار بگمارد. این سیستم بالاخره به ضعف سیستم معیوب مهاجرتی خود اذعان داشته و اعلام کرده که در شهرهای بزرگ، فرصت های شغلی متخصصان تحصیلکرده اشباع شده و اگر فرصتی باشد در شهرهای کوچک و دورافتاده تر یا بد آب و هواتر است که مهاجران قدیمی تر و یا کانادایی ها میل به رفتن به آن نقاط را ندارند. این تغییرات را که باید به فال نیک گرفت، تایید کننده اشکالاتی هم هست که منتقدان سیستم مهاجرتی کانادا بارها از آن حرف زده اند.
3- انتظار می رود که متخصصان در ورود به این کشور با کارهای سطح پایین تر ولی در حرفه خود مشغول شوند تا با تجربه و شناخت کافی نسبت به استانداردها ی این کشور سر جای خود قرار گیرند ولی انتظار بسیار طولانی آنان به ویژه پزشکان و پیرا پزشکان در صف آزمون های تخصصی دوباره، آنهم فقط به منظور ورود به دوره کارآموزی مجدد توجیهی ندارد. با وجود این، باز هم به عنوان قانونی از کشور کانادا پذیرفتنی است تنها اگر، همین واقعیت و آمار اندک و انگشت شمار پذیرفته شدگان آزمون های فوق در دسترس عموم و به خصوص مشتاقان مهاجرت قرار داده شود، یا اینکه قبولی در این آزمون ها، شرط پذیرفته شدن یک مهاجر پیش از مهاجرت باشد نه بعد از آن. چون این فرآیند در اغلب موارد سالها به درازا کشیده و با توجه به خارج بودن آن از عهده و توان مهاجرانی که مسئولیت امرار معاش خانواده خود را در این کشور دارند، بخش عمده ای از آنان را، که حتی در کشور خود به طبابت و درمان مشغول بوده اند، از این حرفه خارج کرده و به شکل دائمی به شغل های غیر مرتبط و دست پایین واداشته است.
4- باور اینکه دیگرانی وجود دارند که مثل ما فکر نمی کنند و مثل ما زندگی نمی کنند خیلی سخت نیست. فقط تمرین می خواهد. ولی ظاهرا در دنیای مهاجران راضی و خرسند از مهاجرت، این عدم باور خیلی رایج است. اینکه کسانی باشند که حتی با شرایط نامطلوب دو سه سال اخیر ایران، حاضر به مهاجرت نباشند، اینکه مهاجرانی باشند که از کانادا خوششان نیاید و به ایران یا وطنشان بازگردند و این که کسانی باشند که کانادا را دوست نداشته باشند ولی آقازاده هم نباشند و با رژیم ایران یا کشورشان همراه نباشند و یا اصلا در زمره مخالفان صد درصد آن قرارگیرند، اینکه افرادی هستند که با هرگونه بی عدالتی و ناهنجاری در هر جای دنیا مخالف باشند، این که انسان از نظر آنها انسان باشد و شان و احترام او واجب، نه توهین و هتک حرمتش به شکل سلب آزادی های فردی و اجتماعی اش مجاز باشد و نه به بردگی نوین کشیدنش و در مضیقه امنیت شغلی و معیشتی قراردادنش به اسم آزادی و توسعه. این ها همه چیزهایی است که باورش از نظر من اصلا دشوار نیست همانطور که باور افرادی که مشتاق و شیفته کانادا هستند برایم سخت نیست. باور آنهایی که با دو سه سال زندگی در این کشور، آن را به جای وطن اصلی خود، وطن می پندارند. من رضایتمندی مطلق برخی از مهاجران شیفته کانادا را به طور کامل درک می کنم و حتی دلایل آن را هم می دانم ولی تمایل آنها به مثبت و بی دغدغه بودن و مدینه فاضله نشان دادن کانادا را درک نمی کنم. کشورهای بسیار آرام تر و بی دغدغه تر و بی مشکل تر از کانادا مانند سوئد و سوییس هم اشکالات و منتقدان و مخالفان خود را دارند چه رسد به کانادا. و اصلا حتی اگر بپذیریم که کانادا بهترین و مطلق ترین خوب دنیاست آیا این خوبی به نسبت متعادل و مساوی بین مهاجران اخیر و قدیم کانادا (کانادایی ها) تقسیم شده است؟ این واقعیت را باید پذیرفت که گفتن از اشکالات و نارسایی های سیستم و مشکلات زندگی مهاجر در کانادا، نه تنها برای آنان که به تازگی اندیشه مهاجرت در سر دارند مفید است که به نفع مهاجران فعلی و سابق کانادا نیز هست. چرا که آنها تنها در این صورت می توانند به رفع مشکلات توسط سیستم امید داشته باشند و اصلا آنها به باور خودشان، از بیم نگفتن ها به سرزمین آزاد پناه آورده اند.
5- تردید نسبت به گفته های افرادی که ادعای رضایت مالی از وضع موجودشان در ایران را دارند و اتهام دروغ و بی ربط گویی به آنها، مرا یاد سیستم مبتنی بر تهمت و افترای کیهان می اندازد. لازمه این که در همین سالها در ایران و در سن جوانی بتوانی آپارتمانی داشته باشی و با حقوق و درآمدت زندگی نسبتا بی دغدغه ای از نظر مالی را بگذرانی، این نیست که آقازاده باشی یا به منبع پارتی متصل باشی. در ایران کم نیستند شمار افرادی که به واسطه شایستگی شان در بانک ها کار می کنند و یا در وزارتخانه های دولتی و شرکت نفت، و به واسطه این اشتغال، در همان سنین جوانی به واسطه وام مسکن یا تسهیلات دیگر دارای مسکن می شوند. شاید در یکی دوسال اخیر خرید مسکن بسیار مشکل تر شده باشد ولی هنوز این سیستم رایج است و کم نبوده اند اشخاصی که قبل از سی سالگی آپارتمان خود را خریداری کرده اند و با حقوق ثابت هفتصد هشتصد تومان و پاداش های سه ماهه و عیدی و عواید آخر سال، روزگار معیشتی خوبی داشته اند، وسیله نقلیه شخصی خود را داشته اند و در مواردی از خانواده خود حمایت مالی نیز کرده اند. فهم این واقعیت خیلی مشکل نیست و لازم نیست در شنیدن چنین ادعایی شک کنیم اگر آگاه به شرایط کار در چنین مراکزی باشیم. این به معنای این نیست که همه جوانان ایران دارای چنین شرایطی هستند ولی حداقل به تعداد کارمندان بانکها (که شمارشان کم نیست) و کارمندان ادارات دولتی و وزارتخانه ها، می توان این افراد را یافت و از دیدنشان تعجب هم نکرد. شمار بیکاری در حال حاضر بالاست ولی ما داریم از کل حرف می زنیم و منظورمان این دو سه سال اخیر نیست. فکر می کنم بد نیست برای هر موافقت یا مخالفتی مستدل و مستند حرف بزنیم.
6- جمعیت یک شهر یا کشور به تنهایی دارای ارزش مثبت یا منفی نیست. ولی جمعیت کم کشورها، به ویژه با توجه به شرایط توسعه یافتگی و شاخص های اقتصادی خوب آنها، می تواند موید نکته منفی دیگری باشد. کما اینکه کشور کانادا با وسعت بسیار زیاد و به قول دوستان شرایط خوب زندگی و حتی سیاست مهاجر پذیری، نرخ رشد بالایی در بین کشورهای جهان و حتی کشورهای توسعه یافته مانند آلمان و انگلیس و فرانسه و حتی پدر خوانده خود یعنی امریکا ندارد. شاید یکی از دلایل اصلی این نرخ رشد نسبتا پایین، همان آب و هوای نامناسب این کشور باشد. همان نقطه ضعفی که در مقابل، زیبایی طبیعی و نیز تراکم کمتر مسافران مترو و اتوبوس را در این کشور نسبت به شهرهای بزرگ کشورهای نامبرده و نیز تهران سبب می شود.
7- بعد از جنگ جهانی و رکود اقتصادی، حومه نشینی شهرها در خانه های بزرگ و راه و بزرگراه سازی و ساخت ماشین های بزرگ و پر مصرف، همه تدابیری بود که برای رونق اقتصادی به کار گرفته شد. سبکی که در آسیا و اروپا متداول نبود. گرچه تعدادی از شهرهای آسیایی و برخی از اروپایی ها نیز به پیروی از این سیاست امریکایی، به تدریج این شیوه را در توسعه شهرهای خود به کار گرفتند. راهکارهایی که اکنون بعد از سالها مشکلات آن نمایان شده و خود را به شکل مشکلات زیست محیطی، اقتصادی و معضل کمبود انرژی نشان داده است. چند دهه است که متخصصان و کارشناسان شهرسازی و حمل و نقل، قویا ساخت و ساز متمرکز و طرح کاربری های مختلط و سرانه های کوچکتر (یعنی همان شیوه های سنتی اروپا و آسیا)، و ترویج استفاده از حمل و نقل عمومی و سیاست های مدیریت تقاضای حمل و نقل را، به جای توسعه بی رویه راه و بزرگراه و ساخت و سازهای حومه ای، توصیه می کنند و برخی از ایالت های امریکا نیز در سیاست های توسعه شان از سالها قبل همین شیوه را در پیش گرفته اند. همانطور که گفتم این سبک و سیاق جدید در امریکای شمالی، و سبک سنتی اروپا و آسیا خوشبختانه با سلیقه شخصی من نیز سازگار است! ضمنا، به نظر من به عنوان یک متخصص و یکی از اشخاصی که در نوشتن راهنمای جدید حمل و نقل عمومی انتاریو نقش کلیدی داشته است، و با توجه به استانداردهای جهانی حمل و نقل عمومی، حمل و نقل عمومی تورنتو، از شرایط خوب و شاخص های مناسبی برخوردار نیست.
و بالاخره؛خوشبختانه دنیای فناوری و اطلاعات آنقدر وسیع وگسترده شده است که اشخاصی که واقعا تمایل به شناخت شرایط احتمالی زندگی در کشور میزبان، حتی به تفکیک مهاجر و غیر مهاجر (مهاجران قدیمی تر) دارند به راحتی با مراجعه به سایت های آماری کشور مقصد مهاجرت، و نیز مرور سایت های اطلاعاتی و مرتبط دیگر، می توانند به بخش عمده ای از اطلاعات مورد نظرشان، حداقل در مورد شرایط اشتغال و تحصیل و درآمد دست پیدا کنند. قبلا دو پست مفصل به طور مستقیم از مرکز آمار کانادا در مورد وضعیت اشتغال مهاجران و غیر مهاجران و نیز در مورد درآمد های آنان در همین وبلاگ گذاشته ام که به عنوان مرجع می توانند مورد استفاده قرار گیرند.