هر کسی را بهر کاری ساختند!
من در ماه اکتبر با خبر شدم که برای امتحان شهروندیم باید برگردم کانادا و مجبور شدم یک سفر ۱۲ روزه در اوج کارم در ایران به کانادا داشته باشم. امتحانم رو دادم و دوستان رو زیارت کردم و برگشتم سر کار و زندگیم در ایران. در جلسه امتحان به ما گفتند که دو تا سه ماه دیگه بهمون خبر نتیجه امتحان و مراسم سوگند خوردن رو بهمون خبر می دند! ۱۰ روز از برگشتنم به ایران گذشته بود که دوباره از سایت و از طریق یکی از دوستان متوجه شدم باید برای مراسم و گرفتن کارت شهروندی برگردم. خلاصه این بار هم دوباره برای ۴ روز به کانادا رفتم. شبی که رسیدم فرم های پاسپورت رو پر کردم با یکی از دوستان برای امضای اون قرار گذاشتم. فرداش رفتم امضا رو گرفتم بعد رفتم برای مراسم و کارت رو گرفتم و بعدش رفتم درخواست پاسپورت سریع دادم. دوشنبه شب رسیدم و جمعه شب برگشتم. البته پس از گرفتن پاسپورتم که جمعه بعد از ظهر بالاخره موفق به دریافتش شدم. به هر حال باقیمانده وسایلم در کانادا رو هم به ایران آوردم و از طریق سایت هم به دفتر و دستک مالیاتی اعلام کردم که من در کانادا کار نمی کنم و بنابراین الان باید درآمد ایرانم رو برای پرداخت مالیات به کانادا اعلام کنم. ضمنا محض محکم کاری کارت سلامتم هم به دلیل غیبت بیش از سه ماهم از کانادا با اعلام خودم بی اعتبار شد که یه وقت دوستان مکدر نشند که من چرا از امکانات مربوط به اونا دارم استفاده می کنم
. گرچه در مدتی که من کانادا بودم سه بار بیشتر سرو کارم با دکتر و درمون اونجا نیفتاد. اونم اونقدر همه چی عالی و مناسب بود
که مجبور شدم در سفرهایی که در اون مقاطع به ایران داشتم برای تشخیص و درمانم در ایران اقدام کنم وبا خیال راحت برگردم کانادا.
ولی از همه این حرف ها گذشته من خودم معتقد هستم به اینکه از امکانات تخصیص داده شده به دیگران (هر کس و هر کجا که باشند) نباید استفاده کنم وگرنه بر اساس قانون تعادل کائنات حتما یه جایی باید حسابش رو پس بدم. به هر حال من مدت اقامت قانونی ام رو پر کردم و در ازای هزینه ای که پرداخت کردم پاسپورت کانادایی گرفتم ولی نه قصد استفاده از امکانات درمانی کانادا رو دارم (که دل خوشی هم ازش ندارم) و نه چشم به چندر غاز مالیات برگشتی اونجا دوختم. ضمن اینکه هیچیک از این دور رو دیگه حق خودم هم نمی دونم. به شکر همت بلند و توانایی خودم و علاقه ای که به کارم و اثرات مثبت اون دارم هم رضایت کاری دارم و هم رضایت مالی. باز هم اگر دوستانی معترضند و ناباور، مشکل آنهاست و توهم دروغ آنها نه من!
ولی زندگی هر کس دست خودش است و هر روز و لحظه که از عمرم بیشتر می گذرد بیشتر به این باور می رسم که برای هر کسی قبایی دوخته اند که سزاوار "هر آنچه که اوست و دارد" می باشد. به تعبیری همون ضرب المثل "خلایق هر چه لایق" قدیمی ها هم در بعد مثبت و هم در بعد منفی آن که به نظر من بسیار به جا و پذیرفته است. ضمن اینکه هر کسی را بهر کاری ساختند و ....